السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )
108
تفسير الميزان ( فارسي )
يك طرفى مىكند احكام منفيه را نيز يك طرفى مىكند ، به همين جهت فرمود : * ( « وَقَضى رَبُّكَ » ) * زيرا اگر فرموده بود : « و أمر ربك ان لا تعبدوا . . . » صحيح نبود زيرا معنايش اين مىشد كه « خدا امر كرده جز او را نپرستيد » و حال آنكه نهى كرده از اينكه غير او را نپرستند و محتاج به نوعى تاويل و تجوز مىشد . مساله « امر به اخلاص در پرستش » بزرگترين اوامر دينى ، و اخلاص در عبادت از واجبترين واجبات شرعى است ، هم چنان كه در مقابل ، شرك ورزيدن به خداى عز و جل بزرگترين گناه است ، و به همين جهت فرمود : « خدا نمىآمرزد اين گناه را كه به دو شرك بورزند ، و پائينتر از آن را از هر كه بخواهد مىآمرزد » . و ما اگر يك يك معاصى را تحليل و تجزيه كنيم خواهيم ديد كه برگشت تمامى گناهان به شرك است ، زيرا اگر انسان غير خدا يعنى شيطانهاى جنى و انسى و يا هواى نفس و يا جهل را اطاعت نكند هرگز اقدام به هيچ معصيتى نمىكند ، و هيچ امر و نهيى را از خدا نافرمانى نمىكند ، پس هر گناهى اطاعت از غير خدا است ، و اطاعت هم خود يك نوع عبادت است ، هم چنان كه در آيات زير اطاعت شيطان را پرستش وى خوانده و فرمود : « أَ لَمْ أَعْهَدْ إِلَيْكُمْ يا بَنِي آدَمَ أَنْ لا تَعْبُدُوا الشَّيْطانَ » « 1 » و نيز فرمود : « أَ فَرَأَيْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلهَه هَواه » « 2 » . حتى كافرى كه منكر صانع است نيز مشرك است ، زيرا با اينكه فطرت ساده اش حكم مىكند بر اينكه براى عالم صانعى است مع ذلك امر تدبير عالم را به دست ماده و يا طبيعت و يا دهر مىداند . و چون مساله همانطور كه گفتيم مساله مهمى بود ، لذا آن را قبل از ساير احكام ذكر كرد ، با اينكه آن احكام هم هر يك در جاى خود بسيار اهميت دارند ، مانند عقوق والدين و ندادن حقوق واجب مالى و اسراف و تبذير و فرزندكشى و زنا و قتل نفس و خوردن مال يتيم و عهدشكنى و كمفروشى و پيروى غير علم و تكبر ورزيدن ، و با اينكه مساله اخلاص در عبادت را بر اينها مقدم داشت در آخر و بعد از شمردن اينها مجددا همين اخلاص را خاطر نشان ساخته و از شرك نهى فرمود . * ( « وَبِالْوالِدَيْنِ إِحْساناً » ) * . اين جمله عطف است بر جمله قبلى و معنايش چنين است « پروردگارت چنين حكم
--> ( 1 ) مگر با شما عهد نكردم كه شيطان را پرستش نكنيد ؟ . سوره يس ، آيه 60 . ( 2 ) آيا مىبينى كسى را كه هواى خود را معبود خود كرد . . . سوره جاثيه ، آيه 23 .